کلاهش را که تا نزدیک چشمانش پایین کشیده میشد، کمی بالاتر داد و گفت: «حق داری نشناسی، منم دیگه. پری! پری دانشکده!» احساس کردم با دیوانهای طرف شدهام، گفتم: «برو آقا! برو مزاحم نشو! وگرنه بد میبینی ها. مرتیکهی گنده خجالت نمیکشه!» راه که افتادم، دوباره گفت: «یادته یه خال گنده روی گردنت داشتی؟ بابا به خدا من پریام. بذار واست تعریف کنم که چطوری این شکلی شدم!» با چشمان از حدقه در آمده نگاهش کردم...
از متن کتاب
خرید کتاب آقا پری
جستجوی کتاب آقا پری در گودریدز
معرفی کتاب آقا پری از نگاه کاربران
کتاب های مرتبط با - کتاب آقا پری
از متن کتاب
خرید کتاب آقا پری
جستجوی کتاب آقا پری در گودریدز